از راست به چپ، خلبان بهمن سلیمانی و خلبان جلیل پور رضایی. عکس بازسازی شده با هوش مصنوعی.
تصور کنید در عمق خاک دشمن باشید. در محاصره دشمن و در سرمای استخوانسوز آذر. اما ناگهان صدای بالگردهایی را بشنوید که برای نجات شما آمدهاند. آن هم در حالی که دشمن از شدت تعجب فکر میکند اینها بالگردهای خودشان هستند! روایت تکاندهنده عملیات نجات دو خلبان فانتوم از خاک عراق را بخوانید.
بیتران، علی غفوری: برنامه گسترده ارتش آمریکا در ماه فروردین برای نجات دو خلبان آسیبدیدهشان از عمق خاک ایران اگرچه در نهایت موفقیتآمیز بود. اما اتفاق تازهای به حساب نمیآمد. ارتشهای مجهز دنیا همگی دارای برنامههای روتین و مشخصی برای نجات خلبانان یا تکاورانشان از عمق خاک حریف هستند. آمریکا نیز با برخورداری از برتری مطلق هوایی متاسفانه اجازه نزدیک شدن نیروهای زمینی ما به منطقه احتمالی سقوط خلبانانش را نداد و در نهایت حتی حاضر شد ۳ فروند هواپیما از دست بدهد و صدها نفر دیگر را بفرستد تا در نهایت خلبان و کمک خلبان زخمی خود را نجات دهد.
پیشینه یگانهای نجات در ارتش ایران
از یاد نبریم در گذشتهای نه چندان دور ایران نیز از یگانهای قدرتمند رسکیو برای نجات برخوردار بود. آن زمان که بیش از ۸۰۰ بالگرد جنگی و رزمی و بیش از ۴۰۰ شکاری در اختیار داشت. (به لطف خدا دوباره به آن روزها باز میگردیم). این یگانهای رسکیو با کمک بالگردهای کبرا بارها مشابه عملیات آمریکا را در خاک دشمن انجام دادند تا خلبانان گرفتار در خاک عراق در سالهای ۵۹ و ۶۰ (در جریان جنگ عراق با ایران) را نجات دهند.
عملیات نجات سرگرد جلیل پور رضایی و ستوان بهمن سلیمانی در شمال شرقی عراق یکی از مشهورترین عملیات نجات در تاریخ ایران بود. این خلبانان فانتوم شماره یک به همراه دو فانتوم دیگر در تاریخ ۱۴ آذر ۱۳۵۹ از پایگاه همدان بلند شدند و هدفی را در سلیمانیه بمباران کردند. هدف اعلامی یک پادگان نیروی زمینی و یک کاروان تریلی در اطراف آن بود. آنها در بازگشت باقیمانده مهمات خود را نیز برای توربین برق سد دربندیخان گذاشتند. غافل از آنکه در سامانه راداری یک سایت موشکی زمین به هوا قرار گرفتهاند و موشک سام عراقی هر دو موتور هواپیما را از کار انداخت و دو خلبان مجبور به اجکت شدند.
بیشتر بدانید: خلبان محمود اسکندری؛ بهترین خلبان ایران مردی که مرگ از او گریزان بود
دو خلبان هنگام فرود به سطح زمین اگرچه احتمال نجات خود را ضعیف میدانستند. اما رضایی به سلیمانی گفت بگذار همه تلاش خود را بکنیم. شاید نیروهای خودی آمدند. او میدانست که تا مرز حداقل ۳۰ کیلومتر فاصله دارند و تمام مسیر نیز کوهستانی است. احتمال زنده ماندن آنها در هوای سرد منطقه بسیار کم است و اگر به دست عراقیها نیفتند، کوهها همیشه پر از درندگان گرسنهاست. آنها چترهایشان را جمع کردند و در گوشهای نشستند.
بسیج نیروهای هوانیروز و نیروی هوایی برای نجات خلبانان
سرگرد پور رضایی جزو خلبانان باسابقه پایگاه سوم شکاری همدان بود و سرهنگ گلچین فرمانده پایگاه و سرگرد براتپور معاون عملیات پایگاه هر دو دست به کار شدند تا به هر قیمتی او و کمکش را نجات دهند. گلچین با تماس اضطراری با یک فرمانده ارشد نیروی زمینی از او درخواست کمک میکند و پاسخ میشنود که داخل خاک عراق بالگردهای ما چگونه میخواهند در برابر شکاریهای عراقی که هم اکنون نیز حتما در منطقه هستند دوام بیاورند که پاسخ میشنود شکاریهای دشمن با ما.
بلافاصله سرگرد براتپور معاون عملیات پایگاه دستور یک عملیات ویژه برای مراقبت از منطقه برای ممانعت از دخالت شکاریهای عراق را صادر میکند.
سرگرد براتپور
در آن سوی مرز، پور رضایی که افسری با تجربه بود با وجود آنکه دستههای نظامی عراقی را میبیند که بهدنبال آنها هستند از جای خود تکان نمیخورد. برخی از گشتیهای عراقی به دلیل شرایط منطقه سوار بر اسب بودند.
برنامهریزی و اعزام تیم نجات
با توجه به لزوم سرعت عمل، فرمانده زمینی منطقه به نزدیکترین بالگرد منطقه که متعلق به خلبان محمد اصفهانی بود دستور حرکت برای کمک به دو خلبان را داد. چون چنین عملیاتی احتیاج به یک پشتیبان رزمی نیز داشت فرمانده بهدنبال یک خلبان کبرای داوطلب رفت. بلافاصله احمد پیشگاه هادیان افسر شجاع و عقاب گردنههای غرب کشور اعلام آمادگی کرد. پیشگاه هادیان بارها نیروهای زمینی را از مرگ نجات دادهبود و چگونگی بقا در گردنهها را میدانست.
احمد پیشگاه هادیان
بالگرد اصفهانی توان نجات نیروهای گرفتار را داشت. اما اساساً برای نجات، به تجهیزات اصلی مجهز نبود. اما اگر قرار بود از کرمانشاه یک بالگرد اعزام شود این بالگرد سوخت کافی برای رسیدن به سد دربندیخان عراق را نداشت و مضافاً اینکه با توجه به مسافت بیشتر، زمان را نیز از دست میدادند.
بیشتر بدانید: پرچمی که کفنم شد؛ روایت تکاندهنده از زندگی و شهادت سرگرد غفور جدی
قبل از حرکت فرمانده گروه، سروان «عباس صالحی» به همراه تمامی خلبانان ۲۱۴ و کبرا، دور نقشه جمع شدند تا بررسی کنند که آیا با مختصات داده شده، امکان نجات خلبانان وجود دارد یا خیر. با پیدا کردن مختصات داده شده روی نقشه، مشخص گردید که محل فرود خلبانان در ۴۰ کیلومتری خاک دشمن بوده اما طبق محاسبه، در برد سوخت بالگردهاست.
نفوذ در خاک دشمن و چالشهای مسیر
هنوز خلبانان در حال بررسی نقشه بودند که از طریق رادیو، یک مختصات دیگر به عنوان محل خروج اضطراری خلبانان به دسته ابلاغ شد. دوباره محاسبات انجام گردید و قرار شد اگر مختصات اولیه اشتباه بود به سراغ مختصات دوم بروند. خلبانان براساس توجیه قبل از پرواز، به منظور جلوگیری از کشف و شناسایی بالگردها که میبایست قسمت اعظم مسیر را در خاک دشمن ضمن رعایت کامل سکوت رادیویی، تا حد امکان در درهها و لابلای کوهستانها در ارتفاع پایین پرواز میکردند.
دسته به سختی از لابلای کوهها رد میشدند و بزرگترین نگرانی آنها از فرارسیدن شب بود. نیمه آذرماه آفتاب کوتاه بوده و قبل از ساعت ۱۷ همه جا تاریک میشد و دیگر نه تنها نمیشد خلبانان را پیدا کرد، بلکه بازگشت ۳ بالگرد از بین کوهها نیز تقریباً ناممکن بود.
در قرارگاه زمینی غرب، مخابرات ایران توانست تشخیص دهد که دیدهبانهای زمینی عراق ۳ بالگرد مشکوک را در منطقه دیدهاند. اما در کمال تعجب صدایی از آن سوی خط گفت «اینها بالگردهای خودمان هستند که میروند خلبانان ایرانی را به اسارت بگیرند»! دلیل این اتفاق نیز این بود که ارتش عراق باور نمیکرد ایران ۳ بالگرد به منطقهای در ۴۰ کیلومتری خاک عراق بفرستد و بخواهد برای نجات جان دو خلبان، ۱۰ خلبان و کمک خلبان و ۳ بالگرد را به خطر بیندازد.
لحظات حساس عملیات نجات
لازم به ذکر است که بالگردها معمولاً سرعت کمی در حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ کیلومتر دارند و بهویژه بالگردهای لجستیکی نظیر بل ۲۱۴ بسیار آسیبپذیر هستند. پس از یک ساعت حرکت بیوقفه حدود ۳ بعد از ظهر شهر «دربندیخان» عراق و سپس سد شهر نمایان شد.
خلبانان در این زمان ناگهان یک فروند فانتوم F-4 نیروی هوایی را مشاهده کردند و چون هیچکدام از طرفین اجازه نداشتند در رادیو صحبت کنند. خلبان نیروی هوایی از سمت راست و بالای سر بالگردها گذشت و با یک غلت و سپس گردش شدید، از روبروی آنها دور زد و از سمت چپ بالگردهای هوانیروز به سمت مرز بازگشت. اصفهانی و فرمانده دسته پی بردند که مسیر را باید برگردند. خلبانان دوباره داخل دره افتادند که پس از ۲۰ ثانیه صدایی به گوش رسید که در «رادیوی گارد» فریاد زد: «ما را رد کردید.»
در روی زمین پور رضایی که بالگردها را دید دیگر درنگ نکرد و با شلیک منور مخصوص یک نور نارنجی منطقه حضور آنها را مشخص کرد.
مبارزه با زمان و دشمن برای نجات جان خلبانان
البته تنها ایرانیها نبودند که متوجه محل سقوط پور رضایی و سلیمانی شدند. بلکه دستههای متعدد عراقی نیز به سمت محل نور به راه افتادند. هادیان به کل دسته گفت: شما برای نجات متمرکز شوید و بقیه را به من بسپارید آنگاه با بالگرد کبرای خود به سمت نزدیکترین گروه عراقی به راه افتاد.
با توجه به پوشیده بودن منطقه از درختان متراکم و همچنین شیب زیاد انتهای دره، امکان نشستن برای بالگردهای بل وجود نداشت. همچنین چنانکه گفته شد این بالگردها هیچ وسیلهای نظیر طناب یا وینچ درون بالگرد برای نجات خلبانان نداشتند. با رسیدن به بالای سر خلبانان، سرگرد پور رضایی به سمت تخته سنگ بزرگی که در ارتفاع بالاتری قرار داشت دوید تا به این ترتیب بتواند خود را به بالگرد برساند. پشت سر او سلیمانی نیز همین کار را کرد. اصفهانی تا آنجا که ممکن بود بالگرد را پایین آورد اما امکان نشستن بالگرد در آن منطقه صخرهای و تنگ نبود. پور رضایی اسکید بالگرد را گرفت و با کمک ایلبیگی (کروچیف)، خود را به درون بالگرد انداخت.
اما کار برای سلیمانی چندان خوب پیش نرفت. صدای مسلسل بالگرد هادیان از دور به گوش میرسید که سعی میکرد نفرات دشمن را از نزدیک شدن به منطقه اجرای عملیات دور نگاه دارد اما تلاش سلیمانی برای چسبیدن به اسکید باز هم ناموفق بود و در نهایت به داخل آب رودخانه داخل دره افتاد.
پایان عملیات نجات و بازگشت پیروزمندانه
از آن طرف شنودهای ایران نشان میداد که دو اسکرمبل عراقی از پایگاهی در شمال عراق بلند شده و به سمن منطقه درگیری میآیند. از این سو فانتومهای همدان نیز برای آنکه منطقه اصلی عملیات نجات مشخص نشود سعی میکردند تا با فاصلهای چند ده کیلومتری از منطقه مراقبت کنند. سلیمانی برای آخرین بار تمام تلاش خود را کرد و از داخل رودخانهای که در انتهای دره سقوط کرده بود خود را بیرون کشید و به صخره رساند. آنگاه با زحمت بسیار زیاد، و با تلاش تحسینبرانگیز ایلبیگی، سلیمانی نیز خودش را به درون بالگرد انداخت.
فرمانده دسته بلافاصله دستور بازگشت به سمت مرز را داد و در حالی که نفرات عراقی با آتشبارهای پراکنده سعی میکردند در ماموریت اختلال ایجاد کنند کل دسته به سمت کرمانشاه به راه افتاد.
بیشتر بدانید: راه مهم ایران برای شکار اف ۱۵ آمریکا، استفاده از دوش پرتاب
این عملیات یکی از نمونههای موفق همکاری قوا و هماهنگیهای تمرین شده بود و نتیجه آن نجات یک خلبان و کمک خلبان بود که اثر بسیار خوبی بر روحیه نیروها گذاشت. در این ماموریت خلبانان محمد اصفهانی، حسین شهداری با حمایت کبرای نانتو به خلبانی احمد پیشگاه هادیان و فرماندهی سروان صالحی نقش داشتند.
پور رضایی تا قبل از رسیدن بالگردهای پایگاه همدان فرصت کرد یک سخنرانی کوتاه برای بچههای هوانیروز کرمانشاه بکند و در این صحبتها گفت که اصلاً باورش نمیشده که دو ساعت بعد از سقوط، او و همراهش در ایران باشند.
در کانال آپارات بیت ران ببینید:
تست قدرت واقعی شاهین CVT روی داینو! | مقایسه شاهین دندهای و اتومات
پارس نوآ سدان جدید پارس خودرو یا ال ۹۰ جدید چگونه است؟
تست و بررسی وحشتناک دنا توربو اسپرت تا حد مرگ
بررسی و تست دنا پلاس توربو اتوماتیک
تست و بررسی تخصصی چانگان CS55 Plus در جاده
رازهای پژو پارس با موتور جدید ؛ تست پرشیا زیر فشار
سیر تا پیاز خودرو شاهین سایپا در تست فنی
تست دنا جوانان با موتور EFP
مقایسه و تست شاهین و تارا : برنده کدامیک است؟
درگ ایرانی با فرانسوی: تست ریرا در برابر پژو ۲۰۰۸ کدام خودرو سریعتر است؟
بهترین راهنمای خرید سمند سورن
تست و بررسی تخصصی چانگان CS55 Plus ؛ در جاده، در دل پیچها
کارخانه هلیکوپترسازی بل و داستان راهاندازی خط تولید آن در ایران
داستان نامگذاری شرکت مزدا و پایه گذار آن که عاشق ایران بود
بهترین راهنمای خرید امویام | X22 معمولی یا پرو؟ یا اصلاً X33 کراس؟
نوشته عملیات نجات دو خلبان فانتوم: وقتی ارتش عراق باور نکرد ما میآییم! اولین بار در بیت ران. پدیدار شد.